خاطراتم و گفتگوهام با خدا م و عشقم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:12  توسط نسترن   | 

من که قولمو زیر پا گذاشتم وحیدم اما باز بی صدا رفتی

باز گریه های بی صدای من دیگه نه نا ندارم هر شب اینجور ببارم

خدای من بهم قدرت بده

تموم عکسای لاینتو پاک کردی بخاطر من ؟ نمی دونم یعنی اینکه می خوای بری یا من برم

اه چقد سخته نوشتن این کلمات مثل خنجر می زنن تو قلبت

آخ ای خدا چقدر صبر چقدر بی تابی

می دونم تازه اول راهم این همه تلاشم به ثمر نرسید باز هم صبر بلکه خودت مثل همیشه برام یه معجزه رو کنی

خدا جونم خیلی خستم می دونم وقتی بیام تو اغوش خودت منو سیراب می کنی از هر لذتی فقط دوری وحیدم می مونه که اونو هم برام می یاری می دونم خدا جونم صبرم بده تا تحمل کنم دوری وحیدمو بعد هم خودت وحیدمو یه روز بیاری که تا ابد پیشم بمونه

خدایا دوس دارم الان به وحیدم اس بدم بگم

وحیدم بازم رفتی بی صدا ...

تموم عکساتو ازم گرفتی همشو بخاطر من پاکش کردی ؟

فکرمو می خوای چیکار اونو هم می تونی ازم بگیری ؟

باز اما به خودم میگم که نکنه ناراحت شه بگه اه نسترن بس کن دیگه خسته شدم

دیگه منصرف شدم با خودم گفتم من من عکسای نمک ابروذمونو دارم راستی 1 عکس ازت هنوز هست تو واتس اپت که پاک نکرد فک کنم از دستت در رفت بببله وقتی خدا بخواد بلاخره ایینه برام می مونی هر جور که فکرشو حتی نکنی

اما وحیدم احساس می کنم خیلی معذبی تو لاینت حالا تو وایبرت عکستو برداشتی خودم قانع شدم

گفتم دوس ندارم کسی وحیدمو ببینه اما لاینت فک کنم حتی دیگه شعر هم نزاری واسه اینه که می دونی من می خونمش عکس العمل نشون می دم

نمی دونم دوستان شما بهم بگید لاینمو پاک کنم تا وحیدم ازاد باشه و دلخواه بنویسه

یا نه مثل عقاب باشم بالاسرش وحضورمو حس کنه تا بدونه دلی هست اینجا هر لحظه مراقبشه

ممنون میشم اگه کسی برام نظر بزاره

خوب خدا جونم بازم بهم درس بزرگی دادی

بازم یادم رفته بود که وحیدو باید از خودت می خواستم نه خودش

وقتی از  خودش بخوای هیچ لذتی نداره هیچ تازه عذاب وجدان هم می گیری

وحیدم وقتی فهمید چقد دوسش دارم اینجور تنهام گذاشت

خدا جون صبرم بده تا تاب و تحملم زیاد شه و پایان عشق ما رو هم  با وصال برسونش و  شیرین کن

توکلت الی الله

دوستان نظر یادتون نره ممنون میشم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:58  توسط نسترن   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:21  توسط نسترن   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:12  توسط نسترن   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:30  توسط نسترن   | 


عشق مثل دیدن راه درست تو دو راهی
عشق مثل تو که تارکیا مثل ماهی
عشق مثل شوری اشک رو لب که قشنگه هر از گاهی..
عشق مثل زهر و طعم عسل مثل جونه
عشق مثل رویای نیمه شبه نمیمونه
عشق مثل عشقه فقط که فقط توی قلبای مهربونه
عشق مثل درد دل منه با غم
مثل چشمای خیسه یه آدم
دلیل سر به راه شدنه

عشق یعنی غیر تو از همه خستم
یعنی میگی مواظبت هستم
مثل راه نجات منه

عشق مثل لمس یه صورت خیس مثل دستات
عشق مثل آتیش تو دل شب مثل فریاد

عشق مثل مهر تو که یدفعه بی هوا به دلم افتاد
عشق مثل بغضای بی سرو ته تو غروبه
عشق مثل گریه ی بی خودیه ولی خوبه

عشق مثل بارونه اول سال که رو پنجره میکوبه

 

این روزا حال خودمم دست خودم نیست آخه من لعنتی چطور بفهمم که منو نمی خوای آخه من لعنتی چطور بفهمم که نمی تونی، نه این روزا حال خودم دست خودم نیست من لعنتی باید از خودم بگذرم  نمی دونم فقط از خدام می ترسم من بهش قول داده بودم دیگه واقعا نمی دونم چی بگم نمی دونم باید چی کار کنم دیگه. از ته دلم فقط بودنتو فریاد می زنه  نمی دونم با دلم  چیکار کنم  خدا جونم ارومم کن حتی دیگه گریه کردن هم آرومم نمی کنه

دیگه حتی خجالت می کشم بنویسم

تو این یه  روزی  که عکستو برداشتی و نیستی دوباره قلبم یخ کرده...قلبم که هیچ همه ی وجودم یخ کرده .من لعنتی خودمو حذف می کنم از وایبر تا تو راحت باشی تا هر جور که دوس داشتی  باشی فقط باشی

 

تو که نباشی من با همه دنیا قهرم  /بد اخلاقم و از این اخلاقم شرمنده همه میشم 

من این جا دارم هر لحظه زجر می کشم و این چشام هی می بارن  اما حواست نیست

به خودم می گم لعنتی همه چیزو تمومش کن اما نمی تونم.

آخه من لعنتی  عاشق شدم من عاشق با تو بودنم

وحیدم  به خدا من به فکر توام.به خدا من فقط به تو فکر می کنم

من با همه ی وجودم  تو رو می خوام.می فهمی؟ بیا و هر جور  خواستی باهاش رفتار کن اما بمون  فقط برای من بمون

من دوستت دارم.من عاشقتم.حتی بیشتر از همیشه..

من خیلی صبر کردم .دیگه توانی ندارم بخدا تحملم تموم شده ....

کاش عمق دردامو می فهمیدی  وحیدم ...

امشب و هر شب  دیگه  باید تو خیالم محکم بغلت کنم و تا صبح با خیالت بخوابم  عشقم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:18  توسط نسترن   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:3  توسط نسترن   | 

سلام وحيدم عزيزم عشقم 

امشب خونه خالم مهماني بوديم شام البته امروز روز شهادت حضرت فاطمه (س) بود. من هم بعد ظهرش رفتم خضر کلى برا خودمون دعا کردم خيلي اخه خيلی بي تابتم وحيدم 

شب، قبل شام تو مهموني براي مراسم شهادت خانم فاطمه ازهرا تلويزيون برنامه مدينه و بقيع و كذاشته بود وااااي منو با خودش برد مدينه اشك تو چشام جمع شد و كلي تو دلم صدات زدم واااي كه چقد از ته دلم مكه رو خواستم تا با هم بريم اينقد اين حسم قوي بود كه همون جا خواستم برات اس بدم واااي ديونه بودم 

وحيدم كاش زود مال هم بشيم و مي رفتيم مكه اون جا ديگه ته دنيا بود براي من چون هم تو بودي هم خداي من 

واااي خدا جونم تو رو به بزرگيت تو رو به ماه و ستاره اسمونت قسم امسال كه سال فاطمي و من هم که قبلش نذر  قشنگی كرده بودم كه وقتي،من و وحيدمو به عشق دايمي هم برسوني  من هم مثل دختر پيامبر حضرت فاطمه رو الگوي خودم میكنم  یا حضرت محمد ص پناهگاهم باشيد تا  من هم فاطمه گونه شم هر چند خيلي سخته اما سعي مي كنم حضرت فاطمه زندكي نامشو حتما بخونم  و ياد مي گيرم كه جه كار بكنم كه جه نكنم 

خدا جونم ارامش قلبم باش و تنهام نزار نذرم خيلي قشنگه دوست دارم هر چه زودتر چادري شم و بيشتر رعايت كنم ،پس خدا جونم نا اميدم نكن و زودتر نذرمو بر اورده كن 

يا خانم حضرت فاطمه الزهرا به خدا بگيد لبيك منو هم قبول كنه 

دوستتون دارم خيلي عاشقتونم. امين 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:46  توسط نسترن   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:32  توسط نسترن   | 

سلام وحیدم عشقم

خوبی عزیزم

امروز اولین روز عید عکس وایبرت جلو چشمامه دارم باهات حرف میزنم حس می کنم هر چی می گم می شنوی هر چی بگم

چرا احساس می کنم خیلی بی حوصله ای یا شاید نمی دونم ناراحتی

فک  کردم سال که تحویل بشه حداقل 1 اس بدی اما دریغ از یک کلمه

دیشب ساعت 11 شب بود بهت اس دادم عزیز گفتم شاید برای سال تحویل بخوابی واسه همین اس دادمت

برایم مثل بهار می مانی

آمادنت را همیشه تحویل می گیرم ...

پیشاپیش عیدت مبارک

 

اینو که فرستادم  احساس خوبی داشتم که تا سال تحویل از وایبرت متوجه شدم  هنوز بیداری  سال تحویل سر سفره هفت سین قران خوندم خیلی دعا کردم و اشک تو چشمام جمع شد و به یکباره از ته دلم صدات کردم و به یاد همه روزای سال تحویل افتادم و که با هم بودیم دیگه دست خودم نبود باز هم حدود 2.40بهت اس دادم

سلام عزیز دلم

به پاس همه روزای که پیش قدم بودی مثل پارسال یا روزی که مکه بودم یا همه سالهایی که با زنگت صدای خندهامون تا 2 کوچه اونطرف  تر می رفت

من هم خواستم اولین تبریک سال و تقدیمت می کنم عزیزم با هزاران بوسه و بدان برای آمادنت لحظه شماری می کنم با لطیف ترین احساس ...

عیدت مبارک عشقم

 

نمی دونم شاید انتظار یه اس خالی معمولی عاری از هر گونه احساس را داشتم اما اون رو هم ندادی

دیگه هنگ کردم نمی دونم فقط دوباره دلمو سپردم دست خدا گفتم خدا خودت می دونی هر وقت اوردیش برام میشه نوروزو من صد دل دوباره می رم سمتش و عاشقونه می پرستمش

حالا هم امروز اولین روز بهار خواستم صبح تبریک اولین روز سال 94 رو تبریک بدم گفتم حتما از اینکه با هات اینقد در تماس باشم ناراحت بشی نمی دونم اما انتطار یه اس رو داشتم

تنها چیزی که حالا به ذهنم میرسه اینکه آخه چرا وحید با هام حرف نمی زنی چرا ؟

یاد اون چرا ی خودم افتادم که همش تو ذهنم بود که چرا وحید از ام دور شدی دلیلشو می دونم وحیدم  من که همه وجودم برای تو ه اما قدرت و عظمت خدا به یادم می افته و نمی تونم

از افرادای بزرگ جویا شدم خواستم پای هر اتفاقی می افته باهات باشم چون من که دیگه جز تو با کسی نمی تونم باشم پس برای من تموم شده بود حد دوست داشتنم و اما جویا شدم گفتند  این کار در عین حال که درست و قانونی هستش اما نفس عملش زشته و عمل ناپسند خداست

من که از حدم گذشتم خدا جون خودتم خوب می دونی وحید حق منه و من فقط بخاطر عظمت و بزرگی خودت سکوت می کنم اما

نمی دونم خدا جونم بیشتر از این در انتظارم نزار و برای پاداشت من و وحیدمم به وصال دایمی هم  برسون که دیگه نمی دونم  اون روز چه جور شکر گذارت باشم .خدا جونم عاااشقتم

وحیدم

به احترامت سکوت می کنم اما منتظر حضور گرمت می مونم عزیزم  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:5  توسط نسترن   |